توسط علی رضا نقش نیلچی
| یکشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۰ | 18:53
درمان رسمی [ ویرایش ]
پارادوکس باناخ-تارسکی بیان می دارد که یک توپ در فضای معمولی اقلیدسی می تواند دو برابر شود ، فقط با استفاده از عملیات تقسیم به زیر مجموعه ها ، جایگزینی یک مجموعه با یک مجموعه متناسب و جمع آوری مجدد. ساختار ریاضی آن تا حد زیادی با تاکید بر نقش ایفا شده توسط روشن گروه از حرکات اقلیدسی و معرفی مفاهیم مجموعه equidecomposable و یک مجموعه متناقض . فرض کنید G گروهی است که بر روی مجموعه X عمل می کند . در مهمترین حالت خاص ، X یک فضای اقلیدسی n بعدی است (برای n انتگرال ) ، و G از همه تشکیل شده استisometries از X ، یعنی تحولات از X به خود که حفظ فاصله ها، معمولا نشان داده می شود E ( N ) . دو شکل هندسی را که می توانند به یکدیگر تبدیل شوند ، متقارن می نامند و این اصطلاحات به G- action عمومی گسترش می یابد . دو زیر مجموعه و B از X نامیده می شوند G -equidecomposable یا equidecomposable با توجه به G ، اگر و B را می توان به تعداد متناهی همان ترتیب تقسیم G- قطعات متناسب این رابطه معادل سازی را بین تمام زیر مجموعه های X تعریف می کند . به طور رسمی ، اگر مجموعه های غیر خالی وجود داشته باشد
،
به طوری که


و عناصری وجود دارد
به طوری که

سپس می توان گفت که A و B با استفاده از k قطعه قابل تجزیه در G هستند . اگر یک مجموعه E دارای دو زیرمجموعه جداگانه A و B باشد به گونه ای که A و E و همچنین B و E ، G- تجزیه پذیر هستند ، آنگاه E متناقض نامیده می شود .
با استفاده از این اصطلاحات ، پارادوکس Banach – Tarski می تواند به صورت زیر تنظیم شود:
یک توپ اقلیدسی سه بعدی با دو نسخه از خودش برابر تجزیه می شود.
در حقیقت ، به دلیل رافائل م. رابینسون ، یک نتیجه شدید وجود دارد : [7] دو برابر شدن توپ را می توان با پنج قطعه انجام داد و کمتر از پنج قطعه کافی نخواهد بود.
نسخه قوی پارادوکس ادعا می کند:
هر دو زیر مجموعه محدود از فضای اقلیدسی 3 بعدی با فضای داخلی غیر خالی ، به طور مساوی قابل تجزیه است.
در حالی که ظاهراً کلی تر است ، این عبارت به دو روش ساده از دو برابر شدن توپ با استفاده از یک تعمیم قضیه برنشتاین- شرودر ناشی از باناخ حاصل می شود که نشان می دهد اگر A برابر باشد با یک زیر مجموعه از B و B برابر است با یک زیر مجموعه A ، سپس A و B به صورت مساوی قابل تجزیه هستند.
تناقض باناخ-تارسکی را می توان با اشاره به اینكه برای دو مجموعه به صورت قوی پارادوكس ، همیشه یك تابع ذهنی وجود دارد كه می تواند نقاط را به یك شکل به صورت دیگر به صورت یك به یك ترسیم كند. . در زبان گئورگ کانتور را نظریه مجموعه ، این دو مجموعه دارند برابر کاردینالیتی . بنابراین ، اگر گروه گروه را بزرگتر کرده و اجازه انتخاب های دلخواه X را بدهد ، همه مجموعه هایی که فضای داخلی آنها خالی نیست ، سازگار می شوند. به همین ترتیب ، یک توپ را می توان با کشش ، یا به عبارتی دیگر ، با اعمال تبدیلات شباهت ، به یک توپ بزرگتر یا کوچکتر تبدیل کرد. از این رو ، اگر گروه G به اندازه کافی بزرگ باشد ، Gمجموعه های قابل تجزیه ممکن است پیدا شود که "اندازه" آنها متفاوت باشد. علاوه بر این ، از آنجا که یک مجموعه قابل شمارش می تواند در دو نسخه از خودش ساخته شود ، می توان انتظار داشت که استفاده از تعداد زیادی قطعه می تواند به نوعی کلاهبرداری را انجام دهد.
از طرف دیگر ، در پارادوکس باناخ-تارسکی ، تعداد قطعات محدود است و معادل های مجاز همگرایی های اقلیدسی است که حجم ها را حفظ می کند. با این حال ، به نوعی ، آنها در نهایت حجم توپ را دو برابر می کنند! اگرچه این قطعاً تعجب آور است ، اما برخی از قطعات مورد استفاده در تجزیه متناقض مجموعه های غیر قابل اندازه گیری هستند ، بنابراین مفهوم حجم (دقیق تر ، اندازه گیری Lebesgue ) برای آنها تعریف نشده است و تقسیم بندی به روش عملی انجام نمی شود. در حقیقت ، پارادوکس باناخ-تارسکی نشان می دهد که یافتن یک اندازه گیری کاملاً افزودنی (یا اندازه گیری Banach ) غیرممکن است.) در زیر مجموعه های یک فضای اقلیدسی دارای ابعاد سه (و بزرگتر) تعریف شده است که نسبت به حرکات اقلیدسی ثابت است و مقدار یک را بر روی مکعب واحد می گیرد. در کارهای بعدی خود ، تارسکی نشان داد که ، برعکس ، عدم وجود تجزیه های متناقض از این نوع دلالت بر وجود یک اندازه گیری ثابت و غیرقابل تغییر اضافی دارد.
قلب اثبات تناقض شکل "دو برابر شدن توپ" از تناقض ارائه شده در زیر این واقعیت قابل توجه است که با یک isometry اقلیدسی (و تغییر نام عناصر) ، می توان یک مجموعه خاص (اساساً سطح یک کره واحد) را تقسیم کرد به چهار قسمت تبدیل شده ، سپس یکی از آنها را بچرخانید تا به علاوه دو قسمت دیگر تبدیل شود. این امر به دنبال نه به راحتی از F 2 تجزیه -paradoxical از F 2 ، از گروه آزاد با دو ژنراتور. اثبات باناخ و تارسکی به واقعیت مشابهی که چند سال قبل توسط هاوسدورف کشف شد متکی بود: سطح یک کره واحد در فضا یک اتحاد جداگانه از سه مجموعه B ، C ، D و یک مجموعه قابل شمارش E استبه گونه ای که از یک طرف ، B ، C ، D به صورت جفتی منطبق هستند و از طرف دیگر ، B با اتحادیه C و D همخوانی دارد . این را اغلب پارادوکس هاوسدورف می نامند .
ارتباط با کارهای قبلی و نقش بدیهی انتخاب [ ویرایش ]
باناخ و تارسکی صریحاً ساخت جوزپه ویتالی را در سال 1905 ساخت مجموعه ای با نام او ، پارادوکس هاوسدورف (1914) و مقاله قبلی (1923) از باناخ را به عنوان پیشگام کارهای خود تأیید می کنند. سازه های ویتالی و هاسدورف بستگی دارد زرملو را اصل موضوع انتخاب ( " AC ")، که آن هم به این مقاله باناخ-تارسکی بسیار مهم است، هر دو برای اثبات تناقض خود و برای اثبات نتیجه دیگر:
دو چند ضلعی اقلیدسی ، که یکی کاملاً شامل دیگری است ، به طور مساوی قابل تجزیه نیستند .
آنها اظهار داشتند:
Le rôle que joue cet axiome dans nos raisonnements nous semble mériter l'atention
(نقشی که این بدیهیات در استدلال ما بازی می کند به نظر ما شایسته توجه است)
آنها خاطرنشان می كنند كه گرچه نتیجه دوم كاملاً با شهود هندسی مطابقت دارد ، اما اثبات آن از AC حتی به روش قابل ملاحظه تری نسبت به اثبات تناقض استفاده می كند. بنابراین باناخ و تارسکی بیان می کنند که AC نباید صرفاً به دلیل تولید تجزیه متناقض رد شود ، زیرا چنین استدلالی اثبات گزاره های شهودی هندسی را نیز تضعیف می کند.
با این حال ، در سال 1949 ، AP مورس نشان داد که بیان در مورد چند ضلعی های اقلیدسی را می توان در نظریه مجموعه ZF اثبات کرد و بنابراین به بدیهی انتخاب نیاز ندارد. در سال 1964 ، پل کوهن ثابت کرد که بدیهی انتخاب از ZF مستقل است - یعنی از ZF اثبات نمی شود . یک نسخه ضعیف تر از اصل موضوع انتخاب است اصل موضوع انتخاب وابسته ، DC ، و نشان داده شده است که DC است نه برای اثبات پارادوکس باناخ-تارسکی، این است که به اندازه کافی،
پارادوکس باناخ-تارسکی یک قضیه ZF و ZF + DC نیست . [8]
مقادیر زیادی از ریاضیات از AC استفاده می کنند . همانطور که استن واگن در پایان تک نگاری خود اشاره کرد ، پارادوکس باناخ - تارسکی بیشتر از س forالات بنیادی برای نقش در ریاضیات خالص قابل توجه بوده است: این یک انگیزه جهت گیری جدید و مثبتی را برای تحقیق ایجاد می کند ، یعنی توانایی گروه ها ، با س foundالات اساسی کار کنید
در سال 1991 ، با استفاده از نتایج اخیر آن زمان متیو فورمن و فردریش وهرونگ ، [9] یانوش پاولیكوسكی ثابت كرد كه پارادوكس باناك - تارسكی از ZF به علاوه قضیه هان - باناخ پیروی می كند . [10] قضیه هان-باناخ به اصل کامل انتخاب متکی نیست اما می توان با استفاده از نسخه ضعیف تری از AC به نام لمای اولترافیلتر اثبات کرد . بنابراین پاولیکوفسکی ثابت کرد که تئوری مجموعه ای که برای اثبات پارادوکس باناخ-تارسکی لازم است ، گرچه از ZF قوی تر است ، اما از ZFC کامل ضعیف تر است .
طرحی از اثبات [ ویرایش ]
در اینجا مدرکی ارائه می شود که شبیه آن چیزی است که مشابه با باناخ-تارسکی ارائه نمی دهد. اساساً ، تجزیه متناقض توپ در چهار مرحله حاصل می شود:
- تجزیه متناقض گروه آزاد را در دو ژنراتور پیدا کنید .
- گروهی از چرخش ها را در فضای 3 بعدی غیر همسان با گروه آزاد در دو ژنراتور پیدا کنید.
- از تجزیه متناقض آن گروه و بدیهی انتخاب برای تولید تجزیه متناقض کره واحد توخالی استفاده کنید.
- این تجزیه کره را به تجزیه توپ واحد جامد گسترش دهید.
در زیر این مراحل با جزئیات بیشتری مورد بحث قرار می گیرد.

نمودار Cayley از F 2 ، تجزیه را به مجموعه های S ( a ) و aS ( a -1 ) نشان می دهد. تراورس لبه افقی نمودار در جهت سمت راست نشان دهنده ضرب چپ یک عنصر از F 2 توسط ؛ تراورس لبه عمودی از نمودار در جهت رو به بالا نشان دهنده ضرب چپ یک عنصر از F 2 توسط ب . عناصر مجموعه S ( a ) نقاط سبز هستند. عناصر مجموعه aS ( a -1)) نقاط آبی یا قرمز با حاشیه آبی هستند. نقاط قرمز با حاشیه آبی عناصر S ( a -1 ) هستند که زیر مجموعه aS ( a -1 ) است.
گروه آزاد با دو ژنراتور a و b از تمام رشته های محدود تشکیل شده است که می تواند از چهار نماد a ، a -1 ، b و b -1 تشکیل شود ، به طوری که هیچ a مستقیماً در کنار a -1 ظاهر نشود و هیچ b مستقیم ظاهر نشود در کنار a b −1 . با جایگزینی مکرر زیر رشته های "ممنوع" با رشته خالی ، می توان دو رشته از این نوع را بهم پیوند داد و به رشته ای از این نوع تبدیل کرد. به عنوان مثال: abab −1 a −1 با abab −1 متصل می شودa تولید abab −1 a −1 abab −1 a ، که حاوی زیرلایه a −1 a است ، و بنابراین به abab −1 bab −1 a ، که حاوی زیرلایه b −1 b است ، تبدیل می شود که به abaab کاهش می یابد - 1 . می توان بررسی کرد که مجموعه آن رشته ها با این عملیات گروهی با عنصر هویت رشته خالی e را تشکیل می دهد . این گروه را می توان F 2 نامید .
گروه
به صورت زیر می توان "متناقض تجزیه" کرد: بگذارید S ( a ) مجموعه ای از همه رشته های غیر ممنوعه باشد که با a شروع می شوند و S ( a -1 ) ، S ( b ) و S ( b -1 ) را به طور مشابه تعریف می کنند. به وضوح،

اما همچنین

و

که در آن نماد به عنوان ( -1 ) مواد را به همه رشته ها در S ( -1 ) و الحاق آنها در سمت چپ با .
این در هسته اثبات است. به عنوان مثال ، ممکن است یک رشته وجود داشته باشد
در مجموعه
که ، به دلیل قاعده ای که
نباید در کنار آن ظاهر شود
، به رشته کاهش می یابد
. به طور مشابه ،
شامل تمام رشته هایی است که با شروع می شوند
(به عنوان مثال ، رشته
که کاهش می یابد به
) به این ترتیب
شامل تمام رشته هایی است که با شروع می شوند
،
و
.
گروه F 2 به چهار قطعه برش داده شده است (بعلاوه تک سنگ { e }) ، سپس دو نفر از آنها با ضرب در a یا b "جابجا" می شوند ، سپس به عنوان دو قطعه "دوباره جمع می شوند" تا یک کپی از
و دو نفر دیگر برای تهیه نسخه دیگری از آنها
. این دقیقاً همان کاری است که برای توپ انجام می شود.
برای یافتن یک گروه چرخشی از فضای سه بعدی ، یعنی همان رفتاری مانند (یا " یکسان نبودن ") برای گروه آزاد F 2 ، دو محور متعامد گرفته می شود (به عنوان مثال محورهای x و z ). سپس ، A به صورت چرخش در نظر گرفته می شود
در مورد محور x ، و B یک چرخش از
در مورد محور z (بسیاری دیگر از جفت های مناسب ضرب غیر منطقی π وجود دارد که می تواند در اینجا نیز استفاده شود). [11]
گروه چرخش های تولید شده توسط A و B را H می نامند . اجازه دهید
یک عنصر H باشد که با یک چرخش مثبت در مورد محور z شروع می شود ، یعنی یک عنصر از فرم
با
. با القا می توان نشان داد که
نقطه را ترسیم می کند
به
، برای برخی
. تجزیه و تحلیل
و
مدول 3 ، می تواند نشان دهد که
. همان استدلال تکرار شده (با تقارن مسئله) زمانی معتبر است
با یک چرخش منفی در مورد محور z یا یک چرخش در مورد محور x شروع می شود. این نشان می دهد که اگر
است که توسط یک کلمه غیر بدیهی در داده و B ، پس از آن
. بنابراین ، گروه H یک گروه آزاد است که با F 2 غیر همسان است .
این دو چرخش دقیقاً مانند عناصر a و b در گروه F 2 رفتار می کنند : اکنون یک تجزیه متناقض H وجود دارد .
این مرحله را نمی توان در دو بعد انجام داد زیرا شامل چرخش در سه بعد است. اگر دو چرخش در حدود یک محور انجام شود ، گروه حاصل گروه دایره آبلیان است و ویژگی مورد نیاز در مرحله 1 را ندارد.
اثبات حسابی جایگزین وجود گروههای آزاد در برخی از گروههای متعامد خاص با استفاده از کواترنهای انتگرال منجر به تجزیه های متناقض گروه چرخشی می شود . [12]
واحد حوزه S 2 به تقسیم مدار توسط عمل از گروه ما H : دو نقطه متعلق به مدار همان اگر و تنها اگر یک چرخش در آن وجود دارد H حرکت می کند که نقطه اول به دوم. (توجه داشته باشید که مدار یک نقطه یک مجموعه متراکم در S 2 است .) از بدیهی انتخاب می توان برای انتخاب دقیقاً یک نقطه از هر مدار استفاده کرد. این نقاط را در یک مجموعه M جمع کنید . عملکرد H در یک مدار معین آزاد و انتقالی است و بنابراین هر مدار را می توان با H شناسایی کرد. به عبارت دیگر ، با اعمال چرخش مناسب از H به عنصر مناسب از M ، می توان دقیقاً به یک طریق به هر نقطه در S 2 رسید . از آنجا که از این، تجزیه متناقض از H بازده تجزیه متناقض S 2 به چهار قطعه 1 ، 2 ، 3 ، 4 شرح زیر است:




جایی که ما تعریف می کنیم

و به همین ترتیب برای مجموعه های دیگر ، و جایی که ما تعریف می کنیم

(پنج قسمت "متناقض" F 2 به طور مستقیم مورد استفاده قرار نگرفتند ، زیرا پس از دو برابر شدن M به دلیل وجود تکی بودن { e } ، M را به عنوان یک قطعه اضافی ترک می کنند !)
کره (اکثریت کره) اکنون به چهار مجموعه تقسیم شده است (هر یک از آنها متراکم بر روی کره است) ، و هنگامی که دو مورد از آنها چرخانده می شوند ، نتیجه دو برابر آنچه در گذشته بود:


در آخر ، هر نقطه از S 2 را با یک بخش نیمه باز به مبدا وصل کنید. تجزیه متناقض S 2 پس از آن منجر به تجزیه متناقض از واحد توپ جامد منهای نقطه در مرکز توپ است. (این نقطه مرکزی کمی بیشتر به مراقبت نیاز دارد ؛ به زیر مراجعه کنید.)
NB این طرح جزئیات بیشتری را نشان می دهد. باید مراقب مجموعه نقاط کره بود که اتفاقاً در محور برخی از چرخش ها در H قرار دارد . با این حال ، فقط تعداد قابل شماری از این تعداد وجود دارد ، و مانند مورد نقطه در مرکز توپ ، می توان وصله را برای پاسخگویی به همه آنها وصله کرد. (به زیر مراجعه کنید.)
برخی از جزئیات ، اجمالی [ ویرایش ]
در مرحله 3 ، کره به مدارهای گروه H ما تقسیم شد . برای ساده سازی اثبات ، بحث در مورد نقاطی که با برخی چرخش ها ثابت می شوند حذف شد. از تجزیه متناقض F 2 در تغییر زیر مجموعه های خاصی تکیه دارد، این واقعیت است که برخی از نقاط ثابت هستند ممکن است برخی از مشکلات شود. از آنجا که هر چرخش S 2 (غیر از چرخش صفر) دقیقاً دارای دو نقطه ثابت است و از آنجا که H ، که یکسان با F 2 نیست ، قابل شمارش است ، تعداد زیادی از نقاط S 2 قابل شمارش است که با برخی چرخش ها در H ثابت می شوند . این مجموعه از نقاط ثابت را به عنوان نشان دهیدD . مرحله 3 ثابت می کند که S 2 - D یک تجزیه متناقض را پذیرفته است.
آنچه برای نشان دادن باقی مانده ادعا است : S 2 - D با S 2 قابل تجزیه برابر است .
اثبات بگذارید λ مقداری از مبدا باشد که هیچ نقطه ای از D را قطع نمی کند . این امکان پذیر است زیرا D قابل شمارش است. بگذارید J مجموعه ای از زاویه ها باشد ، α ، به گونه ای که برای برخی از تعداد طبیعی n ، و برخی از P در D ، r ( n α) P نیز در D است ، جایی که r ( n α) یک چرخش در مورد λ از n α است. سپس J قابل شمارش است. بنابراین وجود دارد یک θ زاویه نیست در آن وجود دارد J . بگذارید ρ چرخشی در حدود λ توسط θ باشد. سپس ρ بدون نقطه ثابت روی S 2 عمل می کنددر D ، به عنوان مثال ، ρ n ( D ) از D جدا است ، و برای m < n ، ρ n ( D ) از ρ m ( D ) جدا است. اجازه دهید E باشد مجزای از ρ N ( D ) بیش از N = 0، 1، 2، .... سپس S 2 = E S ( S 2 - E ) ~ ρ ( E ) ∪ ( S 2 - E ) = ( E- D ) ∪ ( S 2 - E ) = S 2 - D ، جایی که ~ نشانگر "برابر برابر با" است.
برای مرحله 4 ، قبلا نشان داده شده است که توپ منهای یک نقطه تجزیه متناقض را پذیرفته است. باید نشان داده شود که توپ منهای یک نقطه با توپ قابل تجزیه است. یک دایره درون توپ را در نظر بگیرید ، حاوی نقطه ای در مرکز توپ. با استفاده از استدلالی مانند این که برای اثبات ادعا استفاده می شود ، می توان دایره کامل را با دایره منهای نقطه مرکز توپ تفکیک کرد. (اساساً ، یک مجموعه قابل شمارش از نقاط روی دایره را می توان چرخاند تا به خود اضافه شود به علاوه یک امتیاز دیگر.) توجه داشته باشید که این شامل چرخش در مورد نقطه ای غیر از مبدا است ، بنابراین پارادوکس باناخ-تارسکی شامل ایزومتری های 3 فضای اقلیدسی است. نه فقط SO (3) .
استفاده از این واقعیت ساخته شده که اگر ~ B و B ~ C ، پس از آن ~ C . تجزیه A به C را می توان با استفاده از تعداد قطعه برابر با حاصلضرب اعداد مورد نیاز برای گرفتن A به B و برای گرفتن B به C انجام داد .
اثبات طرح شده در بالا به 2 × 4 × 2 + 8 = 24 قطعه نیاز دارد - ضریب 2 برای حذف نقاط ثابت ، ضریب 4 از مرحله 1 ، ضریب 2 برای بازسازی نقاط ثابت و 8 برای نقطه مرکزی توپ دوم . اما در مرحله 1 هنگام انتقال { e } و همه رشته های فرم a n به S ( a -1 ) ، این کار را برای همه مدارها به جز یک مورد انجام دهید. { e } از این مدار آخر را به نقطه مرکزی توپ دوم منتقل کنید. این مقدار مجموع را به 16 + 1 قطعه کاهش می دهد. با جبر بیشتر ، می توان مدارهای ثابت را در مرحله 1 به 4 مجموعه تجزیه کرد. این 5 قطعه می دهد و بهترین حالت ممکن است.
منبع
https://en.wikipedia.org/wiki/Banach%E2%80%93Tarski_paradox