از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد
منحنی خطی خطی (MR) و منحنی درآمد متوسط (AR) برای یک شرکت که در رقابت کامل نیست
در اقتصاد خرد ، درآمد حاشیه ای (MR) درآمد اضافی است که با افزایش فروش محصول توسط یک واحد تولید می شود. [1] [2] [3] [4] [5]
در یک بازار کاملا رقابتی ، درآمد اضافی حاصل از فروش یک واحد اضافی از یک محصول برابر با قیمت است که شرکت قادر به پرداخت هزینه خرید از محصول است. [3] [6] این به این دلیل است که یک شرکت در یک بازار رقابتی همواره قیمت یکسان برای هر واحد فروش را بدون در نظر گرفتن تعداد واحدهای که بنگاه فروش می کند، از آنجایی که فروش بنگاه هرگز نمی تواند بر قیمت صنعت تاثیر بگذارد، دریافت می کند. [1] [3]
با این حال، انحصار فروش کل صنعت را تعیین می کند . [1] در نتیجه، باید قیمت تمام واحدهای فروخته شده برای افزایش فروش را با 1 واحد کاهش دهد. [1] [3] بنابراین، درآمد حاشیه ای همیشه پایین تر از قیمت شرکت است که می تواند برای واحد فروخته شده است، زیرا هر کاهش قیمت باعث کاهش درآمد واحد در هر خوب شرکت می فروشد. [1] [3] درآمد حاشیه ای (افزایش درآمد کل) قیمت شرکتی است که در واحد فروش اضافی فروخته می شود، درنتیجه کاهش درآمد از طریق کاهش قیمت تمام واحدهای دیگر که قبل از کاهش قیمت فروخته شده اند، کاهش یافته است.
سود شرکت هنگامی بیشتر خواهد شد که درآمد نهایی (MR) برابر با هزینه حاشیه ای (MC) باشد. اگرسپس یک شرکت بهحداکثر رساندن سود سود بیشتری را برای تولید افزایش می دهد، در حالی که اگر
سپس شرکت برای سود بیشتر، خروجی را کاهش می دهد. بنابراين شركت، سطح خروجي حداكثر سود را براي آن انتخاب خواهد كرد
. [7]
فهرست
تعریف [ ویرایش ]
درآمد حاشیه ای برابر با نسبت تغییر درآمد برای برخی تغییر در مقدار فروخته شده به آن تغییر در مقدار فروخته شده است. این نیز می تواند به عنوان یک مشتق نماینده، زمانی که تغییر در مقدار فروخته شده خودسرانه کوچک است. تابع درآمد را تعریف کنید
جایی که Q خروجی است و P ( Q ) تابع تقاضای معکوس مشتریان است. با حاکمیت محصول ، درآمد حاشیه ای توسط آن تعریف می شود
جایی که نشانه اول یک مشتق نشان می دهد. برای یک شرکت با رقابت کامل، قیمت با مقدار فروخته شده تغییر نمی کند ()، بنابراین درآمد حاصله برابر با قیمت است. برای یک انحصار، قیمت با مقدار فروخته شده ((
) بنابراین درآمد حاشیه ای کمتر از قیمت (برای مثبت است
)
منحنی درآمد منفی [ ویرایش ]
منحنی درآمد حاشیه ای تحت تاثیر عوامل مشابه منحنی تقاضا - تغییر درآمد، تغییرات قیمت مکمل ها و جایگزین ها، تغییر در جمعیت ها و غیره. این عوامل می توانند منحنی MR را تغییر و چرخش دهند. [8]
رابطه درآمد حاشیه ای و کشش [ ویرایش ]
رابطه بین درآمد حاشیه و انعطاف تقاضا توسط مشتریان شرکت می تواند به شرح زیر باشد: [9]
جایی که R مجموع درآمد است، P ( Q ) معکوس از تابع تقاضا است، و e <0 الاستیسیته تقاضا است . اگر تقاضا ناپذیر باشد ( e > -1)، MR منفی خواهد بود، زیرا برای فروش واحد محدود (infinitesimal) شرکت باید قیمت فروش را پایین بیاورد تا درآمد بیشتری را نسبت به واحدهای قبلی داشته باشد در واحد افزایشی به دست آورد. اگر تقاضا الاستیک باشد ( e<-1) MR مثبت خواهد بود، زیرا واحد اضافی قیمت را تا حد زیادی کاهش نخواهد داد. اگر شرکت یک رقیب کامل است، به طوری که در بازار بسیار کوچک است که میزان تولید و فروش آن بر قیمت اثر نداشته باشد، و سپس الاستیک قیمت تقاضا بی نهایت منفی است، و درآمد حقیقی به سادگی برابر با (بازار تعیین شده ) قیمت.
درآمد حاشیه ای و قیمت گذاری نشانه گذاری [ ویرایش ]
به حداکثر رساندن سود لازم است که یک شرکت تولید کند که درآمد حاشیه ای برابر با هزینه های حاشیه ای است. مدیران شرکت بعید است که اطلاعات کامل در مورد عملکرد درآمد نهایی خود و یا هزینه های حاشیه ای خود داشته باشند. با این حال، شرایط به حداکثر رساندن سود را می توان در شکل "به آسانی قابل اجرا" بیان کرد:
MR = MC،
MR = P (1 + 1 / e)،
MC = P (1 + 1 / e)،
MC = P + P / E،
(P - MC) / P = -1 / e. [10]
نشانه گذاری تفاوت قیمت و هزینه های حاشیه ای است. فرمول بیان می دارد که نشانه گذاری به عنوان یک درصد از قیمت برابر با منفی (و در نتیجه ارزش مطلق) معکوس از انعطاف پذیری تقاضا است. [10]
(P-MC) / P = -1 / e شاخص Lerner پس از اقتصاددان Abba Lerner نامیده می شود . [11] شاخص Lerner اندازه گیری قدرت بازار است - توانایی یک شرکت برای اتخاذ یک قیمت که بیش از هزینه های حاشیه ای است. شاخص از صفر متغیر است (زمانی که تقاضا بی نهایت الاستیک (یک بازار کاملا رقابتی) به 1 (زمانی که تقاضا دارای ضریب کشش -1) است. هر چه مقدار شاخص به 1 نزدیکتر باشد، تفاوت بین قیمت و هزینه حاشیه ای بیشتر است. شاخص لرنر به این دلیل افزایش می یابد که تقاضا کمتر الاستیک باشد. [11]
در عوض، رابطه را می توان بیان کرد:
P = MC / (1 + 1 / e).
بنابراین، برای مثال، اگر e -2 و MC 5.00 باشد، قیمت 10.00 دلار است.
به عنوان مثال اگر یک شرکت می تواند 10 واحد را به قیمت 20 دلار هر یا 11 واحد با قیمت 19 دلار به فروش برساند، درآمد حاصله از واحد یازدهم (11 × 19) - (10 × 20) = 9 دلار است.
همچنین نگاه کنید به [ ویرایش ]
یادداشت ها [ ویرایش ]
^ پرش به بالاب ج د ه برادلی R. چیلر، "ملزومات اقتصاد"، نیویورک: مک هیل، شرکت، 1991.
^ ادوین منسفیلد، "نظریه میکرو اقتصاد و برنامه های کاربردی، نسخه 3"، نیویورک و لندن: WW نورتون و شرکت، 1979.
^ پرش به بالاب ج د ه راجر لیروی میلر، "متوسط اقتصاد خرد تئوری مسائل نرم افزار، ویرایش سوم"، نیویورک: مک هیل، وارز، 1982.
^ Tirole، Jean، "Theory of Industrial Organization"، کمبریج، ماساچوست: MIT Press، 1988.
^ جان سیاه، "فرهنگ لغت اقتصاد اکسفورد"، نیویورک: دانشگاه آکسفورد، 2003.
^ O'Sullivan & Sheffrin (2003)، p. 112
^ دیوید.، Prentice ،؛ 1962- Waschik، Robert G. (2010). اقتصاد مدیریتی: یک رویکرد استراتژیک . Routledge پ. 33. ISBN 9780415495172. OCLC 432989728 .
^ Landsburg، S قیمت 2002 p. 137
^ Perloff (2008) p. 364
در این وبلاگ به ریاضیات و کاربردهای آن و تحقیقات در آنها پرداخته می شود. مطالب در این وبلاگ ترجمه سطحی و اولیه است و کامل نیست.در صورتی سوال یا نظری در زمینه ریاضیات دارید مطرح نمایید .در صورت امکان به آن می پردازم. من دوست دارم برای یافتن پاسخ به سوالات و حل پروژه های علمی با دیگران همکاری نمایم.در صورتی که شما هم بامن هم عقیده هستید با من تماس بگیرید.