ارسال شده در 28 ژوئن 2011 توسط برایان کاتز
توسط برایان کاتز
در ریاضیات، بیش از هر رشته دیگری، موضوعات جنسیت، نژاد، مذهب و تمایلات جنسی نامربوط به نظر می رسند. ما انتزاع را فراتر از هر رشته دیگری پیش می بریم، بنابراین نادیده گرفتن این موضوعات ممکن است برای کار انضباطی ما ضروری باشد. و با این حال، درک رابطه بین این موضوعات و زندگی حرفه ای ما یا زندگی دانشجویی ما به وضوح مهم شده است. من پاسخ های بسیار کمی برای این مشکل دارم، اگر پاسخی داشته باشم، اما افکارم را به اشتراک می گذارم به این امید که بتوانیم هسته های راه حلی را که در سراسر جامعه پزشکان پخش شده است، جمع آوری کنیم.
این مقاله به صورت انتزاعی شروع میشود، اما در نهایت به چند حکایت میپردازد که میخواهم آنها را بهتر بفهمم و با چند سؤال به پایان میرسد تا خواننده در نظر بگیرد.
من معتقدم که جدا کردن کامل بخشی از هویت یک فرد از تجربه او در هر حوزه ای غیرممکن است. وقتی من یک دانش آموز، معلم یا همکار هستم، همه خودم هستم، نه فقط مهمترین نقش در آن نقش. به نظرم مفید است که هر فرد را مجموعه ای از صداهایی بدانم که گاهی اوقات چیزهای متناقضی می گویند. در شرایط خاص، گوش دادن به برخی صداها و کم کردن صدای صداهای دیگر ممکن است مفید باشد. به عنوان فردی که تا این حد در زمینه ریاضیات پیشرفت کرده ام، هنگام کار بر روی صداهای به ظاهر "خنثی" تمرکز می کنم. با این حال، من همیشه یک همجنس گرا و قفقازی هستم. من همیشه به جای سفیدپوست یا آنگلوساکسون خود را قفقازی می دانستم زیرا شبیه اقوام مهاجر روسی ام هستم. از زمان نقل مکان به غرب میانه برای کار در یک دانشگاه وابسته به مسیحیان، "سفید" به اندازه کافی ظریف به نظر نمی رسد. رنگ تیره و نام خانوادگی (یهودی) من منجر به چند مکالمه ناخوشایند شده است که باعث می شود فکر کنم دانش آموزان و برخی همکارانم من را مانند دیگران می دانند. انبوهی از صداها/موضوعات دیگر وجود دارد که می توانستند در این لیست ظاهر شوند. مطمئن نیستم مهم است که همه موضوعات مربوط به بخشهایی از هویت من باشد که کاملاً خارج از کنترل من است. مطمئنم مهم است که هم انواع مضامین قابل مشاهده (مانند نژاد و جنسیت) و هم موارد غیر قابل مشاهده (مانند وضعیت اجتماعی-اقتصادی و گرایش جنسی) را در نظر بگیریم. انبوهی از صداها/موضوعات دیگر وجود دارد که می توانستند در این لیست ظاهر شوند. مطمئن نیستم مهم است که همه موضوعات مربوط به بخشهایی از هویت من باشد که کاملاً خارج از کنترل من است. مطمئنم مهم است که هم انواع مضامین قابل مشاهده (مانند نژاد و جنسیت) و هم موارد غیر قابل مشاهده (مانند وضعیت اجتماعی-اقتصادی و گرایش جنسی) را در نظر بگیریم. انبوهی از صداها/موضوعات دیگر وجود دارد که می توانستند در این لیست ظاهر شوند. مطمئن نیستم مهم است که همه موضوعات مربوط به بخشهایی از هویت من باشد که کاملاً خارج از کنترل من است. مطمئنم مهم است که هم انواع مضامین قابل مشاهده (مانند نژاد و جنسیت) و هم موارد غیر قابل مشاهده (مانند وضعیت اجتماعی-اقتصادی و گرایش جنسی) را در نظر بگیریم.
در برخی زمینهها، یک زیرشاخه پر جنب و جوش وجود دارد که این رشته را به این موضوعات بالا مرتبط میکند: برای مثال، تاریخ و تاریخ آفریقایی-آمریکایی. این تمایز بی سر و صدا بیان می کند که میدان اصلی نژاد خنثی است. تحقیقات در مورد آنچه که "امتیاز سفیدپوست" نامیده می شود نشان داده است که در واقع مجموعه عظیمی از مزایای قابل اندازه گیری وجود دارد که توسط گروه نژادی که قبلاً خنثی تلقی می شدند از آن برخوردار بودند. به طور خلاصه، قبلاً سکوت در مورد این موضوع یک جانبداری تلقی نمی شد، اما اکنون این موضع غیرقابل دفاع به نظر می رسد.
اما هیچ رشته فرعی مشابهی در ریاضیات وجود ندارد. من در حال حاضر نمی توانم ببینم چگونه ممکن است وجود داشته باشد. به نظر من تقریباً هر زمینه دیگری حداقل حاوی سؤالاتی است که این موضوعات برای آنها محوری هستند، بنابراین حداقل چند بار وجود خواهد داشت که ما به عنوان اعضای گروه و معلمان این فرصت را خواهیم داشت تا در مورد موضوعات به طور طبیعی بحث کنیم. از مسائل انضباطی به عنوان مثال، بحث در مورد جنسیت، نژاد، و جنسیت به وضوح در زیست شناسی به دلیل ارتباط آنها با تولید مثل و وراثت مطرح می شود. حتی مضامین اجتماعی-اقتصادی نیز در بحث های مربوط به سلامت عمومی (اگر چنین اتفاقی بیفتد) مطرح می شود. و با این حال، این موضوعات به وضوح برای تمرینکنندگان فردی، برای استخدام و حفظ استادان، برای تاریخچه ریاضیات، و برای آموزش دانشجویان مهم هستند.
شاید رشته واقعی ریاضیات هیچ ارتباط قابل تعمیمی با این مضامین نداشته باشد. حتی اگر این درست بود، به این معنا نیست که تجربه افراد آن را به این مضامین برای آنها مرتبط نمی کند. در عوض به این معنی است که اتصالات تصادفی یا بسیار کوچک هستند یا یکدیگر را خنثی می کنند. به نظر من سکوت کامل ما در مورد موضوعات، به خصوص در کلاس درس، فرض را بر این می گذارد که ارتباطی وجود ندارد. من ترجیح می دهم به جای نادیده گرفتن آنها، راهی برای تأیید اعتبار این ارتباطات در کلاس درس پیدا کنیم. فکر می کنم سکوت ما برای خفه کردن هر بحثی کافی است. (من گمان میکنم که درباره آنچه در کلاسهای درس اتفاق میافتد بسیار گسترده صحبت میکنم، اما این تنها چیزی است که میدانم.) من مطلقاً نمیدانم چگونه این کار را بدون فعال کردن تهدید کلیشهای و بدتر کردن اوضاع انجام دهم.
من همچنین نمیدانم که چگونه مضامین در کلاس فیزیک از پرس و جوی انضباطی به وجود میآیند، اما میدانم که فیزیک با تأکید بسیار بیشتری بر زمینه تاریخی آن تدریس میشود، که درهای زیادی را باز میکند. شاید این مدل بتواند بینشی به ما ارائه دهد. با این حال، من اغلب ریاضیات را به عنوان «تاریخ تجدیدنظرطلبانه» توصیف میکنم، که هم به انباشت «واقعیتها» و هم به نحوه نگارش آن اشاره میکند. من ارزش زیادی برای نوشتار روشن قائل هستم، که می تواند بسیار متفاوت از روایت کشف باشد، و برای روش بدیهی، که می تواند با تغییر نقطه شروع، کار سخت محققان قبلی را بیش از حد بنویسد. نمیدانم که آیا مایل به مصالحه هستم یا نه، و نمیدانم تا چه حد میتوان آن را با یک سبک آگاهانهتر تاریخی ترکیب کرد.
من در ابتدا به دلیل زیبایی انتزاعی و متبلور ریاضیات، به دلیل تأکید آن بر دقت زبانی، و به دلیل جهانی بودن و ماندگاری حقایق آن جذب شدم. به طور خلاصه، ارتباط من فلسفی و زیبایی شناختی است. در سخنرانی خود در TED در سال 2007استیون پینکر استدلال میکند که زیباییشناسان ادعا میکنند «هنر رو به افول است» زیرا هنر نخبگان آگاهانه خود را از کلیات انسانی جدا کرده است. در حالی که من فکر میکنم که او میتوانست بسیار مراقب باشد (و من میخواهم کتاب «لوح خالی» را بخوانم)، فکر میکنم نکته او قطعاً یک عامل است. شاید این عامل نیز در قلب گسست بین اساتید و دانشجویان ریاضی باشد. آیا ما هنرمندان نخبه ای هستیم که به نظر نمی رسد به خاطر بسپاریم که افراد زیادی به استودیو می آیند و می خواهند چیزی زیبا و نمایشی بسازند؟
فلسفی بس است؛ در ادامه به چند حکایت واقعی
-بخش من از Hughes-Hallett به عنوان کتاب درسی حساب دیفرانسیل و انتگرال خود برای Calc I&II استفاده می کند. من دبورا هیوز هالت را ملاقات کردم و او زن جذابی است. متأسفانه برای من، تنها بخشی از ذات او که احساس می کنم می توانم به دانش آموزانم بیان کنم جنسیت اوست. اما من حتی نمی توانم راهی برای تربیت او در کلاس پیدا کنم. هر سناریویی که من می توانم به آن فکر کنم به معنای بزرگ کردن او برای ذکر جنسیت است. مادرم گهگاه این کار را با همجنسبازان انجام میدهد، و من را آزار میدهد که فکر میکند این کار مناسبی است. حداقل میتوانم این را به او بگویم، که ممکن است برای دانشآموزان به معلمشان صدق نکند. در سایر زمینه ها به متون با نام خانوادگی نویسنده خود اشاره می کنند که می تواند منجر به استفاده از ضمایر جنسیتی شود. در ریاضیات، به نظر می رسد که ما صرفاً به «کتاب درسی» اشاره می کنیم.
-دو بار در دو سال گذشته، من یک دوره کلاس پایین تر داشتم که شامل یک دانش آموز سیاه پوست بود. به نظر می رسید که هر یک از آنها به سرعت از سایر دانش آموزان جدا شده اند، و من معتقدم که این منجر به تجربه بسیار ضعیف تری در کلاس برای آنها شد. کار اوری تریزمن نشان داده است که دانشآموزان با پیشینههای نژادی و اجتماعی-اقتصادی مختلف میتوانند انتظارات بسیار متفاوتی از کار با همسالان داشته باشند و کمک به آنها در تشکیل گروههای مفید تأثیر زیادی بر نمرات و حفظ آنها دارد. من سعی کردهام در کمک به این کلاسها در تشکیل گروههای اولیه صریح باشم، اما در هر دو مورد، دانشآموزانی که بیشتر به آن نیاز داشتند کمتر درگیر بودند. من نمی دانم چگونه موضوع را با یک دانش آموز مطرح کنم. اگر به نژاد اشاره کنم، احساس می کنم ممکن است حق قطع ارتباط نژاد را از کلاس درس از او سلب کنم. و من واقعا نگران توکنیسم و رفتارهای مشابه هستم. اگر این کار را نکنم، احساس میکنم دارم اطراف چیزی میرقصم، که احتمالاً بدتر است، زیرا به این معناست که وضعیت تابو یا حتی شرمآور است.
- (1) آموزش عالی یک "مشکل پسر" دارد، همانطور که این اصطلاح ابداع شده است. مؤسسه من امسال به دلایل تحصیلی بیش از 10 برابر زنان از دست داد. اکثر موسسات به طور قابل توجهی تعداد بیشتری از دانش آموزان دختر را نسبت به پسر ثبت نام می کنند، و من شنیده ام که تعداد آنها از نظر درخواست بدتر است. (2) به طور حکایتی، دختران در کلاس های ریاضی ساکت بودند. مربیان متوسطه با حمایت از دختران به خوبی به این موضوع پرداخته اند. به نظر من این باعث شده که پسرها این توقع فرهنگی را داشته باشند که در ریاضیات بدون ابزاری برای تحقق آن پیشرفت کنند. من فقط با تعداد کمی از مردان کلاس درس داده ام، و آنها به وضوح مورد ترس زنان قرار گرفته اند. (3) اخیراً مقالهای را خواندم که برای اعضای شورای کالج نوشته شده بود که شواهدی را ارائه میکرد که نشان میدهد بسیاری از مشکلات رفتاری که در مردان در سن دانشگاه دیده میشود، در واقع به شدت با رشد هویت جنسی آنها مرتبط است و بسیاری از این رفتارها پیامدهای جدی برای یادگیری دارند. . (4) یکی از کلاس های ریاضی من در کالج همه مرد بود، از جمله استاد. من در مورد این موضوع میدانستم و من را به وحشت انداخت. به دلیل تمایلات جنسی من، موقعیتهای کاملاً مردانه باعث میشوند که برای تفسیر همه رفتارها به عنوان تأیید یا رد کلیشههای مردانه احساس فشار کنم. من خیلی تلاش کردم تا دوست ریاضی/جامعه شناسی زنم را وادار به ثبت نام کنم، اما ناموفق بود. (5) من از گروهبندی دانشآموزانی که میتوانند به عنوان «درباره جنسیت» تعبیر شوند، اجتناب میکنم، اما واقعاً نمیدانم چرا. به اختصار،
-من با چندین کلیشه رفتار همجنس گرا مطابقت دارم: موهای سیخ، صدای بلند و خواننده، حرکت زیاد مچ دست هنگام صحبت کردن. فکر میکنم شاگردانم تصور میکنند که من همجنسگرا هستم و من این را ترجیح میدهم. من فردی هستم که اتفاقاً معلم آنها هستم. همه مردم تمایلات جنسی دارند، پس من هم باید یکی داشته باشم. (من ادعا نمی کنم که اینها ثابت هستند. منظورم این نیست که افرادی را که در واقع غیرجنسی هستند کنار بگذارم، اما ممکن است در اینجا شکست خورده باشم.) یکی از پیامدهای ناتوانی در جداسازی کامل بخش هایی از خود از کلاس درس این است که دانش آموزان اجازه دارند آن اطلاعات را به عنوان بخشی از درک خود از من درج کنند، حتی اگر در مورد آن صحبت نکنیم. به نظر من از نظر اخلاقی، تلاش فعالانه برای اینکه کمتر از یک فرد کامل به نظر برسم، سوال برانگیز است، به خصوص که بخشی از شغلم را به عنوان یک الگو می بینم. مطمئناً بخشی از هدف کالج این است که به دانشجویان بیاموزد که در گفتمان آکادمیک حتی در مورد مسائل شخصی و حساس شرکت کنند، و من فکر میکنم این مستلزم آن است که ما از آن رفتارها الگوبرداری کنیم و به عنوان افراد کامل تلقی شویم. با این حال، رابطه دانش آموز و معلم دارای یک تفاوت قدرت است که این موقعیت را در موقعیت های خاص بسیار دشوار می کند (باز هم از نظر اخلاقی).
با چند سوال پایان می دهم:
- آیا کلاس ریاضی باید مکانی باشد که ما به طور فعال با نژاد، جنسیت و گرایش جنسی دانش آموزان (و غیره) درگیر شویم یا خیر؟
- آیا ما به عنوان معلمان فردی باید دانش آموزان خود را تشویق کنیم/اجازه دهیم/دلسرد کنیم/اجازه دهیم که ما را افرادی با نژاد، جنسیت و گرایش جنسی (و غیره) بدانند؟
- چه چیزی را باید بدانیم و از چه آموزشی می توانیم برای مدیریت موثر این موضوعات استفاده کنیم؟
منبع
https://blogs.ams.org/mathgradblog/2011/06/28/gender-race-and-sexuality-in-mathematics/
در این وبلاگ به ریاضیات و کاربردهای آن و تحقیقات در آنها پرداخته می شود. مطالب در این وبلاگ ترجمه سطحی و اولیه است و کامل نیست.در صورتی سوال یا نظری در زمینه ریاضیات دارید مطرح نمایید .در صورت امکان به آن می پردازم. من دوست دارم برای یافتن پاسخ به سوالات و حل پروژه های علمی با دیگران همکاری نمایم.در صورتی که شما هم بامن هم عقیده هستید با من تماس بگیرید.