هر تابعی که بر صحنهٔ فضا جاری است،
در هر نقطه، آیهای از خویش بر جای مینهد.
آن که در نقطه فنا گردد، در ماکسیمال مینشیند؛
و آن که در همسایگی محو شود، ژرفتر از نقطه، راز دارد.
از حلقهٔ توابع پیوسته تا ایدهآلهای نقطهای
در این ایستگاه، از دنیای مجرّدِ عناصر نیلپوتنت به هندسهٔ توابع میآییم. فضای توپولوژیکِ
X
را در نظر گیر و مجموعهٔ همهٔ توابعِ پیوسته از
X
به اعداد حقیقی
R
را با
C(X)
نشان ده.
۱. حلقهی C(X)
مجموعهٔ
C(X)
با دو عملِ نقطهای، خود حلقهای جابهجایی با یکه میشود:
جمع نقطهای:
(f + g)(x) = f(x) + g(x)
ضرب نقطهای:
(f · g)(x) = f(x) · g(x)
صفرِ حلقه، تابعِ ثابتِ صفر است و یکهی آن، تابعِ ثابتِ یک.
۲. نگاشتِ ارزیابی در نقطه
برای هر نقطهٔ
x ∈ X
، نگاشتی تعریف میکنیم که هر تابع را به مقدارش در x میفرستد:
φ_x : C(X) → R ، φ_x(f) = f(x)
این نگاشت یک همریختیِ پوشا است؛ زیرا برای هر عدد حقیقیِ
r
، تابعِ ثابتِ
f ≡ r
پیوسته است و
φ_x(f) = r
.
۳. ایدهآلِ ماکسیمالِ m_x
هستهٔ نگاشتِ ارزیابی، مجموعهٔ همهٔ توابعی است که در نقطهٔ
x
صفر میشوند:
m_x = { f ∈ C(X) | f(x) = 0 }
چون
φ_x
پوشاست، قضیهٔ اولِ همریختی میدهد:
C(X) / m_x ≅ R
و چون
R
میدان است، نتیجه میشود که
m_x
یک ایدهآل ماکسیمال است.
این همان حلقهٔ گمشدهٔ میانِ جبر و هندسه است: هر نقطه، یک ایدهآل ماکسیمال برمیانگیزد.
۴. ایدهآلِ J_x: محو شدن در همسایگی
شرطِ سختتری را در نظر گیر: تابعی که نه فقط در خودِ
x
، بلکه در یک همسایگیِ باز از
x
صفر باشد. مجموعهٔ این توابع را
J_x
مینامیم:
J_x = { f ∈ C(X) | f در یک همسایگیِ x صفر است }
روشن است که:
J_x ⊆ m_x
نکتهٔ ظریف: تابعی میتواند در خودِ نقطهٔ x صفر باشد،
اما در هیچ همسایگیِ آن صفر نباشد؛
چنین تابعی در m_x جای دارد، اما از J_x بیرون میماند.
این مرزِ باریک، تمایزِ «صفرِ نقطهای» و «صفرِ همسایگی» را آشکار میسازد.
در این وبلاگ به ریاضیات و کاربردهای آن و تحقیقات در آنها پرداخته می شود. مطالب در این وبلاگ ترجمه سطحی و اولیه است و کامل نیست.در صورتی سوال یا نظری در زمینه ریاضیات دارید مطرح نمایید .در صورت امکان به آن می پردازم. من دوست دارم برای یافتن پاسخ به سوالات و حل پروژه های علمی با دیگران همکاری نمایم.در صورتی که شما هم بامن هم عقیده هستید با من تماس بگیرید.